نماینده ای را انتخاب کنید که از تشر دشمن نترسد. امام خمینی (ره)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 2:53  توسط  م ط  | 

 

خوش هتین

 

بفرما بنیش

 

 

<< پاتَرسرچَمَلِم >>

چی موشم خو سر بوره سیفا (چیزی می گویم خوب دقت کن)

"  انتخابات " ... چه بهانه خوب و عاشقانه ای " .. بد نیست ...  و آن  برای... کمی با " هم" نشستن

  چه زیبا گفته است :                            جبران خلیل جبران

- با هم باشید،اما بگذارید در با هم بودن شما فاصله ای باشد.......

-  و بگذارید نسیم در میان شما بورزد.......

- یکدیگر را دوست بدارید،اما از عشق زندانی برای یکدیگر نسازید...

-  بگذارید عشق ،جایی،در ساحل روحتان باشد.....

پیمانه های یکدیگر را پر کنید،اما از یک پیمانه ننوشید.....-  از نان خود به یکدیگر ارزانی کنید،اما از یک قرص نان نخورید...

- با هم بخوانید و برقصید و شادکام باشید،اما به حریم تنهایی یکدیگر تجاوز نکنید...

-  همچون تارهای عود باشید که جدا از هم اما با یک نوا مترنٌم میشوند....

- قلبهایتان را به هم هدیه کنید،اما یکدیگر را به اسارت در نیاورید،

-  زیرا تنها دستان زندگی است که بر قلبهای شما حاکم است....

- در کنار یکدیگر باشید،اما نه چندان نزدیک....

-  زیرا ستونهای معبد دور از هم قرار دارند...

- و در آخر: درختبلوط و سرو در سایه یکدیگر رشد نمی کنند .

  زیرا هر دو در یک کاسه آسمانی آب می نوشند .

- بگذارید فرزند بلوط باشید.

 - زیرا ریشه در خاک پاک این دیار دارد نه سرو بلند که دامن آن آسان نمی آید بدست.

   ایسکه  اَه  خدا  اسپریاینه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 2:13  توسط  م ط  | 

امید ابدال اسد اسکندر الماس ایمان المان امیر اله یار امر علی برزو باونعلی برجعلی باوی بمیار برانازار بگلر - بارونی بابامراد بگه - پرویز - پیره زاه پاپی پنجعلی تَمِر تیمور جواد جوزه - جاف جمشیر چردال ( هرگاه دختر خانواده زیاد باشد و آخرین فرزند نیز پسر باشد نام او را چردال  یا چرداغ  یعنی سایه بان و امید خواهران می نامند ) – چُواری -  چراغ حیدر حاتم حجت حشمت حساو حیره خلیل خسرو خانلر خدارحم خان عبدال - خلات درویش داود ذال رحمت رستم راضی بگ رزالی رحمان رحیم - روسی زالی زلفی زمان زیار سوخته زار سردار سوخی سلیم سوزه سلمان - ساعد بگ سارو سهراب شاکرم شاطر شُگِر شمشیر شارونی شاطی شوقعلی صید صید رضا صید آقا صید ولی صحبت صید کریم طاهر طهماس طیار ظهراب علی عباس عبدل عله عبدی عسگر علی جان غمان غلام فرهاد فرض اله - فرج فضا قلی قاچاق قاسم قربان کاکی کاوه کاتی کرم کاضی کمر کسعلی کیخسرو گل مراد گل محمد لاوه لطیف مرید ملک عالی -  مراد مردان مومن مصالح مسیح ممیار ممیالی مُرشی میرزا میره مهرعلی مَلی ناصر نجات نمام نادر نامدار نادعلی نظر نوره والی ولی ولی بگ هایه هادی همت هنا رس - هگه یاره یاور یارعلی یوسف  ...   .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی ۱۳۹۴ساعت 0:14  توسط  م ط  | 

آمنه- آذر- آهو- اشرفی- اقدس- ایران- بانو- بگ طلا- بگ ماغا- بتول- بگزا- بدری- بِزه بَسه- پری- پری طلا پری جان - .... پاره پاشی توران تاجه تهمینه- تاج طلا ثریا- جَمینه جاوی (جواهر) حرمت حرم (حرم بانو) حمیده حیرانه حوری خرامان- خاتوین خلیجه (خدیجه) خانم بانو خدابس- خیری(خیر بانو)- داپیره داکی – دلور - دلی دختر بس- ریحانه رنگین زهرا- زکیه زری زینت زبیده زیور زرینه سیاه گیس - سنگین طلا سامیه سلطان سحر شاپیکر شاپسند شمسی شوکت شاره - شاخه شاخ ناوات (شاخ نبات)- شکر شیرین- شازی (شازده) شازایه (شاهزاده) - شربتی شازنان - شایجه - صنمبر صابی صغری- صاحب- طاهره طاووس طوبی طلا عالیه عزت عصمت عشرت غزاله فردوس فری فاطمه فانه فانوس فرصت فیضیه فرخ فروغ قمر قُرصِم (کلثوم ) فرنگیس قمیله قدم - قدم خیر قیمتی کشور کبری کلانتر کِینو (کدبانو) – گل افتاو (گل آفتاب) گُلاواتی (گل نبات ) گُلَنام (گل اندام) - گوهر گل خانم گلینه گلی گل نازار گلاو (گلاب ) گشه (گشسب بانو ) لوکی لیلی ماهی طلا ماپاره مریم مروارید مهری منظر میخک نقره نورپسند نورملک نازار نصرت نورطلا- ناواو ( نواب ) ناواتی )نباتی) نرگس والیه-  وفری ( برفی - سفید ) هنارس هدیه - ....   


برچسب‌ها: اسامی بعضی از زنان طرهان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۴ساعت 22:19  توسط  م ط  | 
باد ملايم شَمال در اواخر بهار که به ارکت وزش آن دهقانان محصولات کشاورزی خود را از هم جدا می کنند و باد مخالف آن یعنی زَلان که معمولاً از جنوب می وزد . باد سوزان سُوين در تابستان ، باد تند و سرد زمستاني كَلَه باد و خيزش بهاري هِيزان ، به همراه ديگر بادها همانند باد بارانزاي وَشت و باد سرخ پائيزي سُهيل تاثيرگزار سرخي آئين مستانه اين ديارند كه همواره چون مسافري مهربان در كوچه باغهاي اين ديار در گذر است ، گوئي كه مستانه رباعيات خيام و عرفان مولانا و غزل شيرين حافظ و پند هاي شيوا و گيراي سعدي را در گوش لحظه ها زمزمه مي كند .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:43  توسط  م ط  | 

عصیان و نافرمانی علی محمد خان غضنفری معروف به امیر اعظم پسر ارشد نظر علی خان معروف به امیر اشرف بر علیه دولت مرکزی پهلوی و پناه آنها در دره ها و کوههای طرهان باعث شد که فرمان بمباران عشایر یاغی را ( در ساعت 5/12 هفتم ديماه 1306) دوران پهلوي به فرماندهي محمد شا بختي كه منجر به كشته و زحمي شدن نه نفر شد داده شود و هنوز آثار ان بر تاَرك كَش و كَمرها و درخت تاوي كهنسال این ديار نقش بسته است.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:34  توسط  م ط  | 

     طبق تقسيمات کنونی كشوري طرهان به دو شهرستان کوهدشت و رومشکان تقسیم شده است .شهر کوهدشت به عنوان مرکز شهرستان کوهدشت تعیین و شهر چغابل نیز به عنوان مرکز شهرستان جدید و تازه تاسیس رومشکان در سال 1393  انتخاب گردید .  شهرستان كوهدشت(كوهدشت فعلي) داراي چهار بخش مركزي ، كوهناني ، طرهان و درب گنبد شاهزاده محمد (س) می باشد . بخش طرهان كنوني از گردنه پاي آستان در شرق تا رودخانه سيمره در غرب و كوه گَـوَر (آب باريك وزكور)در جنوب و بلوران در شمال به مركزيت شهر گراب با جمعيتي بالغ بر 25 هزار نفر منتهي است.اگر اختلاف حكام محلي آن روز گاران نبود مركز طرهان به جاي شهر كوهدشت فعلي روستاي با صفاي و خرم پاي آستان كه موسوم است به يمن طرهان ، انتخاب شده بود .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:18  توسط  م ط  | 

 پراكندگي روستا ها در دوران پهلوي تحت عنوان اسكان عشاير در چندين نقطه به جمعيت رسيد و آرايش طبيعي منطقه دست خوش فرمان حكماي زمان گرديد.

مکانهای پر جمعیت طرهان عبارتند از : چغابل در رومشکان ، قاطر چی سوری، فرخ آباد در میشنان ، کونانی، گر خشاب در زیر تنگ سیاب  ، گراب، چقاپیت در منطقه کوشکی ، سرطرهان، بلوران ، درب گنبد، گل گل ، قرعلیوند.

بازار کوهدشت

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:14  توسط  م ط  | 
با توجه به اینکه طرهان دارای آب و هوای معتدل کوهستانی و چهار فصل می باشد . می طلبد که طبیعت بکر و با صفایی در فصل های چهار گانه داشته باشد. برای نمونه در هر فصل چند قطعه عکس برای شما بازدید کنندگان محترم تقدیم می کنم .

تنگ سیمره (سیاه پله)

منظره ای از کشتزارهای طرهان

بلوط زار بلوران

رویش جدید (بلوط)

نمونه پوشش گیاهی طرهان

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:2  توسط  م ط  | 

1- گویند : یکی از اهالی کوشکی سرطرهان که از نظر خط و مش فکری با نظر علی خان غضنفری حاکم وقت طرهان مخالف بود در سفری که به پشت کوه ایلام دارد با والی پشت کوه که از همفکران او می باشد ملاقاتی دارد . والی پشت کوه دستور تهیه ساز و برگ سفر شکار را صادر می نماید و طرهانی هم در میان جمع حاضر است . در طول سفر وقتی اسب ها از سرابالایی بالا می روند ، بادی از معده اسب کوشکی بیرون می آید . والی ( البته نمی داند اسب چه کسی است)با حالتی تمسخر آمیز می گوید : گوز اسب به ریش صاحبش ، افراد جمع از گفته والی ناراحت می شوند ولی یارای چیزی گفتن ندارند و به راه خود ادامه می دهند تا اینکه اسب والی همان بلایی سرش می آید که به سر اسب کوشکی آمده بود در این حین همه حاضران منتظر جواب کوشکی به والی هستند ، کوشکی می گوید : این نرخی است که والی خودش بریده است(تعیین کرده است) . یعنی ( گوز اسب به ریش صاحبش).در یکی از کتب محلی این مطلب را به یکی از بزرگان دلفان نسبت داده است . در صورتیکه شخص کوشکی بوده است .

2-

آورده اند: حاکمی به نام میرزا در در روستای کنونی چشمه میرزا حکومت می کرده است . شش برادر که به یتیمی بزرگ شده اند ( آنها را از پادروند ها خوانده اند ) به میرزا باج و خراج و مالیات نمی دهند . میرزا از کار آنها ناراحت و دستور آمدن به در گاه را صادر می کند ولی آنها سر پیچی می کنند . میرزا هم دستور قتل همه آنها را صادر می کند و می گوید : جنازه آنها را به خاک نسپارید و بگذارید که درندگان و لاشخورها جنازه آنها را تیکه پاره کنند  . راپرت به آنها اطلاع می دهد که میرزا حکم قتل همه شما را صادر کرده ، آنها هم شبانه اسباب کشی می کنند و از طریق تنگ قبله به طرف کرمانشاه حرکت می کنند ، ولی نیروهای میرزا در تنگ قبله به آنها می رسند و هر شش نفر حتی مادرشان را به قتل می رسانند . یکی از بزرگان کوشکی آنها را به خاک می سپارد . به میرزا خبر می دهند که هر شش نفر را به قتل رساندیم . میرزا می گوید: با جنازه آنها چکار کردید ، می گویند یکی از بزرگان کوشکی آنها را به خاک سپرد . میرزا ناراحت می شود و دستور بازداشت کوشکی را صادر می کند . وقتی کوشکی  به در بار می آید از او می پرسد من دستور قتل آنها را صادر کردم و بنا شد که جنازه آنها در بیابان رها شود تا درنده و پرندگان آنها را بخورند . (چرا این کار را کردی )؟ کوشکی  هم می بیند که اوضاع نا بسامان است و زود جواب  می گوید : قربان خودت می دانی که این شش نفر به حضرت عالی با این جایگاه جاج و خراج نمی دادند که هیچی ،  نافرمانی هم می کردند . به بنده هم زور می گفتند و آرزو کرده بودم که روزی آنها را به خاک بسپارم و بر روی قبر آنها با پا بروم . میرزا از جواب او قانع می شود و می گوید : بله مثل اینکه هم فکر بوده ایم چون به آرزویت رسیده ای با تو کاری نیست .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 0:19  توسط  م ط  |